تبليغاتX
مجازی نبشته

جوهر کلام زبان شناسی ساختارگرا این است که هر نظام معنایی متشکل از نشانه هایی است که از دال و مدلول تشکیل شده اند. ترکیب و جانشینی این نشانه ها در محور همنشینی و جانشینی برسازنده معنا و تمامی دلالت های معنایی است. از نظر زبان شناسی ساختارگرا،  معنا موجودیتی ثابت و در دسترس است که فارغ از زمینه های کاربرد کلام، نیت و خواست گوینده و شنونده و به دور از تأثیرات فرازبانی امکان بروز و ظهور دارد. با این توصیف می توان با درجه بالایی از اطمینان از هر گفته ای معنای دقیق و منحصر به فردی را استخراج و رمزگشایی کرد.

اما اگر از دیدگاه پساساختارگرایی به قضیه نگاه کنیم موضوع به این سادگی نیست. نظریه دال های شناور دریدا به درستی اشاره می کند که مهمترین کارکرد هر دالی در زبان ارجاع دادن مخاطب به دال دیگری است. با این وصف معنا از دیدگاه پساساختارگرایان همیشه به تعویق می افتد. چرا که نمی توان معنای واحد و منحصر به فردی را به هر نشانه زبانی نسبت داد. به عبارت دیگر، معنا همیشه از قِبَل نوعی توافق شکننده مابین گوینده و شنونده و با توجه به زمینه های گفتار شکل می گیرد. بنابراین ما در کهکشانی از تعبیرها و تفسیر ها و رمزگشایی هایی غوطه وریم که امکان برون رفتی هم از آن متصور نیست. از نظر پساساختارگرایان، زبان بازیگوشانه بر خلاف خواست و نیت سخنگو و بر اساس ویژگی های تاریخی و انضمامی خود، می تواند به خوانش های کاملاً مخالف شنونده مجال ظهور و بروز دهد.

نتیجه تمام این صغرا کبرا چیدن های چکیده وار این است که از معنا و تأثیر عاطفی هیچ سخن و گفته ای نمی توان مطمئن بود. و حتی نمی توان  به درستی خوانش خود از هیچ متن و گفته ای یقین حاصل کرد. به عبارت دیگر با طیفی از انتخاب ها و گزینه ها سر و کار داریم و بر اساس انتخابی تصادفی دست به عمل و کنش اجتماعی می زنیم.

به عبارت دیگر بر مبنای نسبیت و قانون احتمالات رفتار و کنش اجتماعی خود را در حالی سازمان می دهیم که پیامدهایش برایمان واقعی و ملموس است. یعنی بر روی خاک نرم در حال ساختن برجی هستیم که هر لحظه امکان فروریختنش قطعی است. 

و این یعنی گندزده شدن به هر نوع اطمینان و یقینی جزمی و محتوم در زندگی.........

و این یعنی اگر سگرمه های دوستی را در هم دیدی و به او گفتی: "چرا مثل سگ شدی؟" و بعد کتک مفصلی نوش جان کردی نباید شگفت زده بشوی......

و این یعنی خاک بر سرمان شد........ 

و این یعنی این روزها به شدت دلم می خواهد ساختارگرا باشم. هرچند که نامعقول و دمده باشد.

+ نبشته شده در 2009/9/10ساعت 5:3 توسط حامد |

 
 
 
سال ِ بد
سال ِ باد
سال ِ اشک
سال ِ شک.
سال ِ روزهاي ِ دراز و استقامت‌هاي ِ کم
سالي که غرور گدائي کرد.

سال ِ پست

 

 

سال ِ درد

 

 

سال ِ عزا

سال ِ اشک ِ پوري
سال ِ خون ِ مرتضا
سال ِ کبيسه...


      ۲


زنده‌گي دام نيست
عشق دام نيست
حتا مرگ دام نيست
چرا که ياران ِ گم‌شده آزادند
آزاد و پاک...

       ۳


من عشق‌ام را در سال ِ بد يافتم
که مي‌گويد «ماءيوس نباش»؟ ــ
من اميدم را در ياءس يافتم
مهتاب‌ام را در شب
عشق‌ام را در سال ِ بد يافتم
و هنگامي که داشتم خاکستر مي‌شدم
گُر گرفتم.


زنده‌گي با من کينه داشت
من به زنده‌گي لب‌خند زدم،
خاک با من دشمن بود
من بر خاک خفتم،
چرا که زنده‌گي، سياهي نيست
چرا که خاک، خوب است.




من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
و دنيا مرا نفرين کرد
و سال ِ بد دررسيد:
سال ِ اشک ِ پوري، سال ِ خون
ِ مرتضا
سال ِ تاريکي.
و من ستاره‌ام را يافتم من خوبي را يافتم
به خوبي رسيدم
و شکوفه کردم.


تو خوبي
و اين همه‌ي ِ اعتراف‌هاست.
من راست گفته‌ام و گريسته‌ام
و اين بار راست مي‌گويم تا بخندم
زيرا آخرين اشک ِ من نخستين لب‌خندم بود.


     ۴


تو خوبي
و من بدي نبودم.
تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و همه‌ي ِ حرف‌هاي‌ام شعر شد
سبک شد.
عقده‌هاي‌ام شعر شد همه‌ي ِ سنگيني‌ها شعر شد
بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد
همه شعرها خوبي شد
آسمان نغمه‌اش را خواند مرغ نغمه‌اش را خواند آب نغمه‌اش را
خواند
به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش
تا در بهار ِ تو من درختي پُرشکوفه شوم.»
و برف آب شد شکوفه رقصيد آفتاب درآمد.
من به خوبي‌ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبي‌ها نگاه کردم
چرا که تو خوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگ‌ترين ِ اقرارهاست. ــ
من به اقرارهاي‌ام نگاه کردم
سال ِ بد رفت و من زنده شدم
تو لب‌خند زدي و من برخاستم.


۵


دل‌ام مي‌خواهد خوب باشم
دل‌ام مي‌خواهد تو باشم و براي ِ همين راست مي‌گويم


نگاه کن:
با من بمان!

هاي‌ام شعر شد همه‌ي ِ سنگيني‌ها شعر شد
بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد
همه شعرها خوبي شد
آسمان نغمه‌اش را خواند مرغ نغمه‌اش را خواند آب نغمه‌اش را
خواند
به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش
تا در بهار ِ تو من درختي پُرشکوفه شوم.»
و برف آب شد شکوفه رقصيد آفتاب درآمد.
من به خوبي‌ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبي‌ها نگاه کردم
چرا که تو خوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگ‌ترين ِ اقرارهاست. ــ
من به اقرارهاي‌ام نگاه کردم
+ نبشته شده در 2009/9/1ساعت 14:47 توسط حامد |

شفیعی کدکنی خیلی بیش از دکتر و استاد دانشگاه، شاعر محبوب من است. این القاب تنها سبب می شود تا بخش مهم دیگری از زندگی پربار دانشگاهی و روشنفکری او در محاق قرار گیرد.  بعد از فوت نسل قدیمی پژوهشگران ادبیات فارسی -مانند پرویز ناتل خانلری و بدیع الزمان فروزانفر که به نظر من مهمترین خدمت دانشگاهی و علمی شان به ادبیات فارسی شناساندن کامل و پیراسته گنجینه ادبیات فارسی به نسل آینده بود- نام شفیعی کدکنی به عنوان مهمترین پژوهش گر نوگرای ادبیات فارسی در تاریخ ۵۰ سال گذشته به ثبت رسیده است. "صور خیال در شعر فارسی" مجموعه منسجم، کامل و اصلاح شده ای از تمام موضوعات معانی و بیان و بدیع سنتی است. کدکنی در این کتاب به نوعی تکلیف خود و دیگران را با عصاره نظریات نویسندگان و منتقدان چندین قرن تاریخ ادبیات فارسی روشن کرده است.  "موسیقی شعر" پیشگام توجه و معرفی مکاتب و نقد ادبی نوین به خوانندگان و پژوهشگران جدی ادبیات فارسی است. کدکنی در این کتاب عمدتاً با توجه ویژه به آرای فرمالیست های روسی و نظریه آشنایی زدایی روایت نوینی از شیوه پرداختن به شعر قدیم و جدید ارائه می دهد.  به گمانم این نخستین کتابی است که به صورت عملی یکی از مکاتب نقد ادبی را با بهره گیری از ادبیات کهن ایران به محک آزمون قرار داده است. کتاب "ادوار شعر فارسی"، مجموعه گسترده ای از مقالات، پژوهش ها و پایان نامه های راهنمایی شده، ویرایش و دست چین بی نظیر او از دیوان شمس، چندین و چند جلد ویرایش و حاشیه نویسی بر زیباترین و شگفت انگیزترین آثار ادبیات عرفانی ایران – که به نظرم ویرایش و حاشیه نویسی بر اسرار التوحید اوج این بخش از خدمات اوست- و ترجمه شعر معاصر عرب ذره ای از بی شمار کارهای پژوهشی اوست. می توان به روشنی پذیرفت که تمامی پژوهش ها و نقدهای نوگرای سی ساله اخیر به نوعی وامدار و در چارچوب چشم اندازی است که کدکنی در ساحت پژوهش های مرتبط با زبان و ادبیات فارسی تدوین کرده است.   

 او همچنین یکی از برجسته ترین شاعران معاصر ایران است. دوستی دیرینه با ادبیات کهن فارسی، اشعار سپید، نیمایی و  غزل های نوگرای او را رنگ و بویی اصیل و کهن می بخشد.  او همچون نسلی از روشنفکران پیشرو و سرخورده بعد از کودتای ۳۲ از سیاهی و دلخونی شاعرانی سخن می گوید که شاهد در آتش رفتن سیاووش ها و خوک بیرون شدن آنها هستند. او از دیوار های در هم شکسته ای سخن می گوید که بر هر طاقش عنکبوتی تنیده است. او همزمان با آغاز فصلی نو در این سرزمین و آغاز بهار انقلاب، بودن و سرودن و گرامی داشتن یاد عاشقان شرزه را سرلوحه فعالیت هنری خویش قرار می دهد. او در برهه ای همچون دوست مهربان تر از برگش، هوشنگ ابتهاج  تغزلی ترین و عاشقانه ترین غزل های نوگرای امروز را به یادگار گذاشته  است و زمانی دیگر به شیوه و سیاق غول شعر سپید، شاملو، به زبان خویش زخمه به هنجار کهن  زده است. او همچون دوست نوحماسه سرایش، اخوان ثالث، آیینه ای است برای صداهایی که بعد از نیما و به همت نیما آوا و جانی دوباره و تازه به ادبیات این مرز و بوم دمیدند. اگر شاملوی بزرگ با کاشی های خویش و با شعر سپید خویش راه جدیدی را پیش روی شاعران گشود، این کدکنی بود که بار دیگر این رسم نوآئین را از سرچشمه های دیرین ادبی و تاریخی اش سیراب کرد. بی گمان شعر و ادبیات معاصر ایران بی حضور شفیعی کدکنی چیزی را به یغما رفته خواهد پنداشت.

اکنون پس از سی و چندی سال، پس از دیدن و چشیدن فراز و نشیب های بی شمار هفتاد سال تاریخ این سرزمین و  در آستانه پیری و فرسودگی جسم و زمانه، این بزرگ مرد ادبیات ایران برای اولین بار مزایای بهره مند نبودن از فول تایم اسلامی را به بستن چمدان و سفر به دیار غربت ترجیح داده است. همان جایی که برای اولین و آخرین بار چند صباحی را در آنجا برای تحصیل و دوری از شرایط خفقان آور قبل از انقلاب سپری کرد: پرینستون.  نمیدانم چگونه باید  باور کرد؟  جگونه می توان کوه مردی را که سر به قصر و تاج هیچ خاقانی به جز فرهنگ و وطن خم نکرده است، تصور کرد که به ناچار هرآنچه یادگار که از این سرزمین دارد و محصول دسترنج و سی سال تلاش بلندمرتبه برای آبادانی و بهروزی این سرزمین را همچون بنفشه ها در چمدانی می گذارد و با خود می برد به هرکجا که خواهد؟ به هر کجا که بجز این سرای است. 

 

 

+ نبشته شده در 2009/8/31ساعت 14:28 توسط حامد |

در هرکشوری رسانه های عمومی و دولتی، خصوصی و حزبی فعالیت می کنند. مخاطبان، خط مشی، قواعد و معیار ها و  ساختار مالکیت هرکدام از رسانه ها نوع خاصی از قواعد حرفه ای و نحوه پوشش اخبار و رویداد ها را ایجاب می کند. برای روزنامه ای حزبی چاپ عکس تمام قد و یا انعکاس تیتری تبلیغاتی به نفع کاندیدایی خاص بر اساس اصول حرفه ای این روزنامه قابل توجیه است. در مقابل روزنامه های عمومی و یا دولتی وظیفه دارند که بر اساس علایق عمومی حداقل نیاز های ضروری خبری مخاطبان عام خود را برطرف کنند. برای روزنامه ای که با بودجه و هزینه عمومی منتشر و در اختیار مخاطبان قرار می گیرد پوشش اخبار مربوط به سلامت و بهداشت، تغییر قوانین و سیاست های دولتی، انعکاس رویدادهای مرتبط با مسائل عامه مردم مانند اخبار ترافیک و یا پوشش برنامه های عمومی و دولتی به دور از جهت گیری تبلیغاتی در اولویت قرار می گیرد.

مشکل اینجاست که سیاستمدارن در ۲۰ سال گذشته به محض تکیه زدن بر صندلی های ساختمان پاستور روزنامه هایی را که با بودجه عمومی قرار است اداره شوند، ملک طلق حزب و جناح خود تلقی کرده اند. روزنامه ایران که مهمترین ارگان دولتی وابسته به موسسه دولتی انتشارات ایران است به دستور اکبر هاشمی رفسنجانی و برای تبلیغات و پروپاگاندای سیاسی حزب کارگزاران در آخرین سال های دولت سازندگی پا به عرصه مطبوعات گذاشت. بر خلاف روزنامه همشهری که در سال های اول حضور خود با توجه به مسائل شهری کارنامه قابل قبولی از خط مشی و ساست گذاری معطوف بر علایق عمومی را در کارنامه خود ثبت کرد، این روزنامه از بدو تأسیس یک پای منازعات سیاسی و حزبی مطبوعات در ایران بوده است.

تفاوت اینجاست که این روزها روزنامه ایران حتی شکل و ظاهر عمومی و دولتی خود را نیز حفظ نکرده است. تیتر درشت صفحه اول دیروز، ("بانک مرکزی: موسوی دروغ می گوید" ) ایران عصر را به سطح یکی از بولتن های زمان اتنخابات تنزل داد. این شماره روزنامه ایران عصر که به طور گسترده در تجمع هوادارن دکتر احمدی نژاد در مصلی توزیع شد و  در سطح شهر مورد استفاده تبلیغاتی قرار گرفت، نشانه آشکار استفاده از بیت المال به نفع اغراض و منافع حزبی و گروهی است. این روزها همه ستادهای انتخاباتی حریف را به دروغگویی متهم می کنند. افشای نام کسانی که به کمک رانت دولتی و عمومی به ثروت های کلان دست پیدا کرده اند یکی از مد های شعار های انتخاباتی ستاد ها در سطح شهر است. و درست در جلوی چشم همه مردم، روزنامه هایی که با بودجه عمومی و بیت المال و برای رفع نیازهای ضروری خبری مردم قرار است به فعالیت بپردازند فضای نشریات خود را حتی به ارائه آمار و اطلاعاتی که سخنان کاندیدایی خاص را تأیید می کند، اختصاص نداده اند. روزنامه ایران این روزها همانند اعتماد ملی، ارگان حزبی شیخ مهدی کروبی صفحات روزنامه خود را که با بودجه عمومی منتشر می شود به حمایت از کاندیدای خود و تخریب کاندیداهای مخالف اختصاص داده است و اینجاست که آدم به شک می افتد که : "بالاخره دم خروس یا قسم حضرت عباس؟"

+ نبشته شده در 2009/6/9ساعت 16:3 توسط حامد |

برای زنان ایرانی حجاب مهمترین نماد سرمایه فرهنگی و هویت اجتماعی است. نوع پوشش، آرایش چهره و رنگ مانتو یا روسری، هر زن ایرانی را  از نظر فرهنگی طبقه بندی می کند و هویتی دینی یا غیردینی به او می بخشد. همین امر، به راحتی او را در دایره مناسبات مختلف اجتماعی قرار می دهد. مهمترین توصیه میانسالان این جامعه به دختران جوانشان این است که با پوشش درست و مناسب خود از قرار گرفتن در طبقه زنان بدکار جلوگیری کنند. و یا در میدان تعاملات زندگی روزمره نوع پوشش و آرایش چهره هر فرد به راحتی تعیین کننده نوع و شیوه برخورد با جنس مخالف است. کافی است به راحتی به یاد آوریم که پوششی از این نوع باعث می شود که جنس مخالف با لفظ "خانم" مورد خطاب قرار بگیرد و پوششی از آن نوع با لفظ "خواهر".

از سوی دیگر به نظر می رسد که نوع پوشش و آرایش بدن مهمترین ابزار هویت ساز در جامعه امروز ایران است. بخشی از دختران و زنان جوان امروز ایران از پوشش خود به عنوان نمادی برای ابراز هویت های آزادی طلب، ضد پدر سالارانه، استقلال خواه و به طور کلی مدرن و به روز استفاده کرده اند. این امر در تقابل با هویت هایی قرار می گیرد که  بر ارزش ها و نقش های سنتی جامعه مانند عفاف، دینداری و پاکدامنی تأکید می نهند.

در این میان کفه ترازوی ایدئولوژیک حکومت همیشه به طرف گروه دوم سنگینی کرده است. از تابلو های تبلیغاتی سطح شهر: "چادر حجاب برتر است" و نمایش ندادن زنان بنابه تعریف بدحجاب در تلویزیون ملی گرفته تا اجازه ندادن به زنان بدحجاب برای ورود به اماکن رسمی و برخورد های شدید زنان با گشت های ارشاد در دوران جنگ و برخورد های مسالمت آمیز تر نسل دوم گشت های ارشاد در سال های اخیر، همگی نشانه هایی از تلاش دستگاه های ایدئولوژیک و بعضاً قهری حکومتی برای ارائه تصویری سنتی و دلخواه از زنان ایرانی است.

تنها در آستانه انتخابات است که ناگهان زنان بدحجاب پلاکارد بدست را در حال حمایت از کاندیدا های مختلف بر صفحه مونیتور و گاه تلویزیون مشاهده می کنیم. کاندیدا هایی که در زمان تکیه زدن بر مسند قدرت همواره در تقابل با قرائتی متفاوتی از پوشش و حجاب زنان بوده اند. در حالی که گشت های ارشاد یکی از اختراعات دوران نخست وزیری میرحسین موسوی است در این دوره از انتخابات محمود احمدی نژاد، اصلی ترین مدافع بازگشت و احیای دوباره  آرمان های اصیل انقلاب اسلامی نیز از قافله عقب نمانده است. عکس هایی که از حامیان او این روزها در سایت ها و رسانه ها مشاهد می شود هیچ قرابتی با گفتمان و نحوه عمل او در چهار سال گذشته ندارد. انگار که فراموش کرده ایم که یکی از انتقاداتمان به غرب و استکبار استفاده ابزاری از زنان بود.

اگر قبول کنیم که پوشش مسئله ای دم دستی و عرضی نیست و یکی از مهمترین ابزار های هویت یابی است باید بپذیریم که نمی توان به صورت مقطعی و بنا به ضروریات زمان تبلیغات خود را منتسب به هویتی خاص کرد. چنین عملی تنها به گسترش بی اعتمادی  و عدم پذیرش گفتمان سیاسی منجر خواهد شد. تا زمانی که به طور  ریشه دار و واقعی حداقل آزادی های مرتبط با انتخاب پوشش به رسمیت شناخته نشود، بخش مهمی از زنان این جامعه حرکت های مقطعی زمان انتخابات را به حساب نیرنگ و فریبکاری حکومت خواهند گذاشت. امری که هرچند در دراز مدت به ضرر نظام تمام خواهد شد.

پ.ن.۱: عکس های حامیان دکتر احمدی نژاد در خبر آنلاین (1)،(2)

پ.ن.۲: عهد کردم که بیشتر بنویسم

+ نبشته شده در 2009/6/3ساعت 16:53 توسط حامد |

تجربه جالب و لذت بخشی است وقتی از در سالن اصلی تئاتر شهر که وارد شدی، اولین منظره مقابلت چهره یک آشنای بلوند خوش تیپ (امیر) و دوستان خوبش باشد و  بعد در ردیف اول، تئاتری از منیژه محامدی ببینی که اقتباس  سینمایی اش به کارگردانی میلوش فرمن را بیشتر می پسندی.

آمادئوس، نمایشنامه ای که با تلخیص، ترجمه و کارگردانی منیژه محامدی  و به شیوه ای برشتی و به نظر من با بهره گیری از عناصر نمایش ایرانی این روزها در حال اجراست به یک بار دیدنش می ارزد.

این نمایشنامه که نوشته پیتر شفر، نمایشنامه نویس انگلیسی است، از دریچه نگاه کارگردان این نمایش  به گونه ای روایت شده است که تعداد زیادی از عناصر جذاب برای هم نسلان من را داراست.  ارژنگ امیر فضلی در یکی از بهترین بازی هایش در نقش ولفگانگ آمادئوس موتزارت را می توان نماد نسل بریده از سنت های دست و پاگیر قدیم، رادیکال و  سرخورده از شرایط موجود تصور کرد. نسلی که تقدس امر والا را به ریشخند می گیرد و در عین حال در جستجوی کسب نمادها و ارزشهای منحصر به فرد نسل خود است .  چنین انسانی علیرغم نبوغ و استعداد ذاتی خود و در عین حال که از سوی نسل محافظه کار پیشین مورد تحسین قرار می گیرد به  شیوه غم انگیز و مزورانه ای مورد سرکوب قرار می گیرد.

به هرحال هرچند که واکنش مقدم بر نقد و آزادی برداشت معنا از سوی خواننده را نمی توان انکار کرد و  همچنین  می توان شواهدی از نادرستی تفسیرهایم به دست داد، اما الحق تجدید بیعتی بود با خلاصه مختصر و مفیدی از مجموعه آهنگ های پرشور این آهنگ ساز بزرگ از طریق دیدن نمایشی که  دیدنش با مهدی و میلاد و محسن واقعاً لذت بخش بود.

اگر دوست دیگری هم به میزان لازم اصرار کند و به شرطی که شماره ردیف انتهای سالن را خریده باشد، مسلماً دیدن والس نصفه نیمه ابتدای نمایش را از دست نخواهم داد.

+ نبشته شده در 2009/2/22ساعت 1:55 توسط حامد |

در واقع با نوشتن این پست دارم به استقبال پدیده ای می روم که اگر صحت داشته باشد سپهر رسانه ای ایران را (اصطلاح بدی نیستُ، هست؟ سپهر رسانه ایُ - محسنیان راد-) حداقل برای چند روزی تحت تأثير قرار خواهد داد.

شروع به كار تلويزيون ماهواره‌اي فارسي زبان بي بي سي از 25 ديماه

اگر فارسي زبانان تاجيكستان و افغنستان را هم جمع بزنيم آمار مخاطبان فارسي زبان منطقه‌اي چيزي در حدود ۹۶ ميليون مي‌شود كه مثلاً‌ در مقايسه با آمار عرب زبانان چندان هم قابل توجه نيست. از طرف ديگر به دليل معضلات بي‌شمار سياسي، زيرساختي و اجتماعي منطقه‌اي،  توريسم و بازاريابي براي گردشگري كه نقطه ثقل تبليغات شبكه جهاني بي بي سي است هم نمي‌تواند براي افتتاح كانالي كه اعتبار و قدمت چندين ساله بنيان‌گذارش را يدك مي‌كشد، جندان جذاب باشد. از همين الان مشخص است كه بي بي سي به دليل ممنوعيت استفاده از ماهواره در ايران، نمي‌تواند به كارتي شدن و گرفتن آبونمان از مشتريان خود  حداقل در شرايط فعلي بينديشد.

گويا تمركز اصلي اين شبكه جديد كه براي شروع قرار است ۸ ساعت برنامه به زبان فارسي پخش كند، خبر و اطلاع رساني پيرامون اخبار ايران و جهان براي فارسي زبانان است و به قول گي تاچمن: "خبر برساختن اجتماعي واقعيت‌هاست"

مي‌توان موقعيت حساس ژئوپلتيك منطقه خاورميانه و نقش پررنگ‌تري را كه ايران امروز چه به دليل ضعيف‌تر شدن بازيگران و همسايگان منطقه‌اي و چه به دليل قدرت مند شدن تدريجي ناشی از پشت سر گذاشتن بحران‌هاي جنگ و انقلاب، در اين منطقه بازی می کند، في النفسه دلايل مهمي براي بريتانيا و ارگان‌ رسانه‌اي آن، بي بي سي،‌ براي حضور در فضاي ارتباطي ايران تلقي كرد.

يا مي‌توان تعبير غالب گردانندگان بي بي سي هنگام افتتاح شبكه عربي بي بي سي و بعدها شبكه فارسي را ذكر كرد كه به دليل عدم وجود رسانه‌هاي آزاد و مستقل، بي بي سي فراهم آوردن امكانات كسب صحيح و عير جانبدارانه خبر  را براي خود رسالتي فارغ از جنبه‌هاي سياسي آن تصور مي‌كند. 

لانگ و هالورن هم صدا با گي تاچمن در بحث از تأثير مكان در انتخاب خبر به اين نكته جالب توجه اشاره مي‌كنند كه "نفس ورود وسايل گزارش خبر به شكل پرسنل، تجهيزات و ترتيبات ارتباطي بدون توجه به رويداد، باعث برانگيختن عرضه اخبار مي‌شود و حتي باعث بروز رويداد و يا تأثير گذاري بر مسير آن‌ها مي‌شود." (مک کوایل، ۱۳۸۵، ص ۲۳۷) 

هرچند كه بايد صبر كرد و نوع پرداختن به مسائل ايران و نحوه انعكاس واقعيات اجتماعي و سياسي ايران را در عمل مشاهده كرد اما نمي‌توان منكر اين مسئله شد كه  حضور شبكه جديد ماهواره‌اي بي بي سي با توجه به اعتبار ديرينه آن در ايران، سطح متفاوت حرفه‌اي و امكان پوشش دادن قشر وسيع‌تر مخاطبان ايراني در مقايسه با سايت اينترنتي يا راديو، فارغ از خط مشي و جهت گيري‌هاي سازماني، في النفسه مي‌‌تواند در پوشش و گاه دامن زدن و يا جهت دهي به  اتفاقات اجتماعي و سياسي ايران نقش مهمي بازي كند.

+ نبشته شده در 2009/1/9ساعت 22:50 توسط حامد |

فضای رسانه ای و اجتماعی در ایران به شدت متأثر از غزه و فجايع انساني‌اي ‌است كه مثل نقل و نبات هر روز اتفاق مي‌افتد. لازم نيست بسيجي دو آتشه، دشمن استكبار و يا فلسطيني تبار باشيد. به نظر من ديدن عكسهاي تكان دهنده كشتار غير نظاميان در نوار غزه دل هر بني بشر سنگدلي  را هم به درد مي آورد. اگر كمي كيفي نگر باشيد فصاي اجتماعي اين روزهاي پايتخت را حتي در بحث‌هاي توي تاكسي هم مي‌توان مدنظر قرار داد. صحبت‌هاي  يكي از همين جوانان تجريش نشين آخرين مدل كه به بد و بيراه و ناسزاهاي او به پو...‌هاي صهيونيست هنگام پياده شدن از ماشين ختم شد، يكي از همين مشاهدات تكرار شونده من در اين روزهاست.  

چه بخواهيم چه نخواهيم قدرت رسانه‌اي مانند صدا و سيماي جمهوري اسلامي در ايران بالاست. اگر در آخرين آمار رسمي حدوداً ۲۳ ميليون خانواده به ماهواره دسترسي دارند اين آمار در مورد تلويزيون دولتي تحقيقاً در حد اشباع است.  صدا و سيما اين روزها هم صدا با مطبوعات و ديگر رسانه‌هاي غالب در ايران سوژه‌اي را در صدر اولويت‌هاي خود قرار داده  و به پوشش گسترده آن مي‌پردازد كه به دليل برخورداري از ارزش خبري برخورد و درگيري و داشتن جنبه‌هاي عاطفي و انساني يكي از مناسب‌ترين سوژه‌هايي است كه مي‌تواند اعتماد و اقناع مخاطب را در پي داشته باشد. همه اينها در حالي صورت مي‌گيرد كه همزمان با آغاز دهه اول محرم و شروع ايام عزاداري سالار شهيدان،  هر مخاطب فعالي مي‌تواند از طريق  فرايندهاي  معنا بخشي ثانويه و ايجاد همذات پنداري مابين سرنوشت ياران امام حسين و مسلمانان كشته شد در غزه، به راحتي و همگام با رسانه‌هاي غالب وطني به محكوم كردن اعمال ننگين صهيونيست‌ها بپردازد و با مسلمانان غزه همدردي نشان دهد.

در چنين حال و هوايي است كه صداي آمريكا به پوشش گسترده اخبار فلسطين با اين خط مشي مي‌پردازد كه تا حماس دست از اعمال تروريستي خود برندارد و پرتاب موشك به اسرائيل را متوقف نكند، امكان صلح وجود ندارد. اكنون كه در حال نوشتن اين پست هستم واقعاً نميدانم كه پخش گزارشي ۵ دقيقه‌اي از اتفاقات غزه همراه با نقل سخنان سخنگوي كاخ سفيد مبني محفوظ دانستن حق دفاع از خود از سوي آمريكا و حمايت صريح آمريكا از اقدامات رژيم اشغال‌گر قدس را به چه چيز ديگري بجز بي شعوري برنامه‌ سازان صداي آمريكا مي‌توان تعبير كرد؟!!!

اعتبار منبع و توجه به پيش زمينه‌هاي بومي و فرهنگي جامعه ميزبان و حساس بودن به جريانات تاريخي و اجتماعي از مهمترين توجهات و توصيه‌هاي تمامي نظريه‌هاي پروپاگاندا و تبليغات است. نه به دليل قانون كه به نظر من به دليل همين توجهات است كه گه گاه تفاوت‌هاي عمده‌اي را مابين نحوه تبليغ كالاهاي مصرفي قابل خريد در ايران هنگام مشاهده آن‌ها بر بيلبوردهاي شهر و مشاهده آن‌ها در اينترنت و ماهواره قابل ملاحظه است. بايد از خود پرسيد كه آيا واقعاً برنامه‌هاي شبكه عريض و طويلي مانند صداي آمريكا چگونه ساخته و سياست گذاري مي‌شود و اگر سياست گذاري درستي دارد پس چرا عقل سليم و سواد من اينقدر نم كشيده است؟

اگر صداي آمريكا به دنبال كسب اعتبار در فضاي رسانه‌اي  و تاثيرگذاري بر جريانات سياسي و اجتماعي ايران است آيا نمي‌تواند در برخورد با مسئله غزه راه بهتري را انتخاب كند؟ يكي از ساده‌ترين اين راه‌ها پوشش محدود و كم دامنه اتفاقات است. راه ديگر انتخاب زبان عيني و بي طرف و عنوان كردن هر دوسر ماجراست. راه بعدي تأكيد بيشتر بر تلاشهاي آمريكا به منظور حل بحران مي‌تواند باشد.

 به عنوان يك ايراني مسلمان، طرفدار صلح و مسالمت جويي كه چندان هم از اسرائيل خوشش نمي‌آيد، نمي‌توانم با اعلام موضع بي طرفي خودم را گول بزنم. به هرحال حتي اگر عنوان نكنم پس پشت ذهن من اين رژيم غاصب بايد برود لاي دست مامانش آب حوض بكشد. اما سواد اندك رسانه‌اي به من مي‌گويد كه حقيقت عريان و ناب، با تجربه خود خود واقعيت هم به سختي قابل حصول است تا برسد به واقعيت با واسطه‌اي كه برساخته رسانه است و لاجرم جهت دهي شده. ولي ايراد در اين است كه واقعيت برساخته با هدفي و به منظوري و با يك استاندارد توليد مي‌شود نه هردم بيل، از آن گونه كه صداي آمريكا مي‌سازد.

+ نبشته شده در 2008/12/30ساعت 21:19 توسط حامد |

تریبون اقشار مختلف جامعه؟

نگهبان منافع ملت در برابر قدرت؟

رکن چهارم دموکراسی؟

حافظ حقوق مردم در برابر هر نوع بی عدالتی؟

چشم و گوش بینای مردم و حاکمیت؟

بالکل چرنده!!!!!!

پول، پول، پول!!!

برای بعضی از دوستان از گود قدرت کنار رفته ابزار ننه من غریبم!!!

برای  دیگران ابزار کوبیدن غیر!!!

برای دیگری ابزار شهرت و محبوبیت و ورود به ساختار قدرت!!!

می گفتند که بین میدان عمل اجتماعی و عالم نظر و ایده تفاوت از زمین تا آسمان است!!!

اما حدش چقدره؟؟؟ اینقدر زیاد؟

چند وقتی گمان می کردم که ایراد ضعف حرفه ای و عدم وجود تخصص گرایی است، اما....

+ نبشته شده در 2008/12/9ساعت 15:2 توسط حامد |

سوال امروز من از همه این بود که چرا حاکمیت مجوز برقراری رادیوی خصوصی صادر نمی کند؟ رادیوی موج کوتاهی که در سطح محلی (مثلاً منطقه ۳ شهر تهران) و روزی دو ساعت برنامه پخش کند. بر اساس همین قانون فعلی مطبوعات که معتقد به آزادی بیان و برخورد قضایی بعد از نشر است، روزی دو ساعت برنامه به راحتی قابل بررسی و احیاناً برخورد قضایی خواهد بود.  

بعضی از پاسخهای اساتید و دوستان:

۱- قانون اساسی انحصار رادیو و تلویزیون را در اختیار دولت قرار داده است. به نظر من دلیل مهمی نمی تواند باشد. مگر استفساریه اصل ۴۴ قانون اساسی تصور حاکم از ساختار و سیاست اقتصادی را حداقل در سطح نظری تغییر نداده است؟

۲- ساختار رسانه ای هر کشوری را باید در درون ساخت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن جامعه بررسی کرد. به عنوان مثال در حالی که رسانه های بسیار کارآمدتری نسبت به رادیو برای تبلیغات وجود دارد انگیزه ای برای بخش خصوصی نخواهد بود. از طرف دیگر سازوکار رسانه های عمومی نه تنها در ایران وجود ندارد بلکه ساخت سیاسی موجود و عدم وجود تحزب اجازه تلاش برای دایر کردن رادیویی خارج از حوزه دولتی نمی دهد.

۳- رسانه ها در گفتمان غالب ایدئولوژیک هر جامعه ای به فعالیت می پردازند اما در شرایط بحران و هنگامی که شیرازه ایدئولوژیک نظامی به خطر می افتد کنترل رسانه ای مانند رادیو بسیار مشکل است. نقد این رویکرد این است که در حالی که قرار است سرویس جی پی آر اس به صورت فراگیر در اختیار شهروندان قرار بگیرد و یا با وجود حدوداً ۲۰ خبرگزاری، آیا اساساً در شرایط بحران مانند جنگ یا درگیری طبقاتی در درون جامعه کنترل دولتی و برخورد حذفی امکان پذیر است؟

۴- سیاستگذاری رسانه ای مانند بسیاری از حوزه های دیگر، در ایران گرفتار هرج و مرج است. بدون وجود برنامه ای جامع در زمینه زیرساخت ها و نحوه اداره رسانه ها تصمیمات در زمینه رسانه ها اساساً خلق اساعه و گرفتار رویکرد شخصی مدیران است.

۵- ماهیت رسانه ای مانند رادیو با قابل مقایسه با رسانه های دیگر نیست. ماهیت شنیداری و سهولت مصرف رسانه ای، باعث می شود که رسانه رادیو به طور بالقوه از دامنه پوشش و سطح تأثیر گذاری بالایی برخوردار باشد. لذا در مقابل اینترنت و رسانه های دیجیتال حساسیت های بیشتری در مورد واگذاری آن وجود دارد.

اما نظر شما چیه؟

+ نبشته شده در 2008/11/17ساعت 23:6 توسط حامد |